تبليغاتX
دوپا
اینجا بناست که آدمیزاد دوپا داشته باشد

فرض بگیرید وزیر امور خارجه امریکا در یک سفر آفریقایی به طور ناگهانی از سوی باراک اوباما برکنار بشود. به نظرتان واکنش رسانه ملی ما چگونه است؟ آن را مقایسه کنید با حذف آقای منوچهر متکی در موقعیت مشابه توسط محمود  احمدی نژاد. سیمای ما در بخش خبرهای فرعی در حد چند جمله گذرا اشاره ای می کند و تمام. این یعنی ...

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1389ساعت 20:22  توسط علی طهرانی صفا  | 

۱) فرم و محتوا جدای از هم نیستند اما جدای از هم مورد قضاوت قرار می گیرند. لااقل اکثر قریب به اتفاق منتقدین ما که این شکلی عمل می کنند. فرم (صورت) مربوط به دنیای هنر می شود و محتوا (باطن) گره خورده با جهان بینی و ایدئولوژی است. منتقدین چه آنها که به قول خودشان دنیا را ایدئولوژیک نمی بینند (این بماند که چقدر این حرف بی معنی و مزخرف است) و چه آنها که صادقانه اصل ایدئولوژیک دیدن پیرامون را پذیرفته اند همه و همه ابتدای امر به سراغ دریچه هایی می روند که اثر هنری مورد نظر به روی دنیای مورد علاقه شان باز می کند. این تناقض ذاتی که مثلاْ در میان لیست فیلم های محبوب شان می بینیم هم از همین جا نشأت می گیرد.

۲) هیچ فیلم خوبی نیست. نه فرم خوبی دارد و نه محتوای خوبی. این نظر شخصی من است. فرم خوبی ندارد چون از شخصیت های غیر واقعی و غیر ملموس برای دنیای واقعی باج گیری می کند و بیگاری می کشد و ایضاً محتوای ارزنده ای ندارد چون پیام و نتیجه داستان زائیده حرکت دوربین در افقی است که تنها یک وجب از سطح زمین فاصله دارد. دوربین نای ارتفاع گرفتن ندارد و از خانواده کاریکاتوری فیلمساز اجتماع نمی سازد.

۳) با این حال یکی دو صحنه از فیلم را دوست داشتم. سکانس درگیری و لحظه خیز برداشتن مهدی هاشمی برای دیدن فیلم نرم!

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم خرداد 1389ساعت 15:15  توسط علی طهرانی صفا  | 

 

۱) خيلی سخت است که خودت را روی خط ريل احساس­ات نگه داری و دقيقاً چيزی را بازتاب دهی که هستی. يعنی همان کلماتی را که از مجرای ذهن و انديشه ات درگذرند را به دام اندازی و روی صفحه کاغذ حبس کنی. حال اگر در خلسه­ای يا مشغول کاويدن قلعه تو در توی افکار و اوهام، هرچه قدر که اين کار را درست تر انجام داده باشی، نتيجه اش حرکتی نرم­تر، لذت بخش­تر و صادقانه­تر از تو و قلم ات خواهد بود. عنوان کوچک اين قسمت را می گذاريم بازتاب نفس.

2) دنيای مدرن، جهان پيچيدگی هاست. سِستم­ها به روی هم سوار می­شوند تا به برايند آسايش ختم شوند. هدف از زندگی مدرن راحتی بيشتر است؛ يا همان تن آسايی. البته که براي نيل به اين هدف حقوقی زايل می­شوند و استعدادهايی می­ميرند. انسان­ها تحت سيستم های خودساخته، بالاجبار آموزش ها و مهارت هايی کسب می­کنند که ای بسا با سرشت و طبيعت و علايق­شان سازگار نباشد. اما آنها ناگزير از پذيرش اند. نتيجه آنکه بندهايی از پا باز ­می­شوند، اما زنجيرهايی به گردن­ افکنده خواهد شد.

3) انسان چه بخواهد چه نخواهد بندگی می­کند. دعوای اسلام با غير اسلام بر سر نوع بندگی است. اسلام مي­گويد " قولوا لا اله الا الله تفلحوا " و ديگران می­گويند " هرچه می خواهد دل تنگ ات بگو ". اسلام مي­گويد بنده خدا باش و ديگران مي­فرمايند بنده نفس. معنای آزادی همان بندگی نفس است. ما مخالف با مدرنيته­ايم چون ذات آن را مغاير با توحيد می­دانيم.

4) فرايند جهانی شدن و همرنگ جماعت شدن هم در راستای حذف همين خرده فرهنگ­هايی است که در برابر سيل مدرنيته هم چنان مقاومت کرده­اند. در طی اين روند، به عنوان يک نمونه کوچک، کالاهاي فرهنگی­ای مورد پذيرش واقع می­شوند که همه جا فهم باشند. و مراد از اين فهم، نه درک عقلانی و دينی، که مشترکات حيوانی است. لذا نمادها و نشانه هايی که برخاسته از ايمان و فطرت انسانی است، بی­معنا و مبهم توصيف می­شوند و در مقابل هرآنچه که طبيعت و غرائز ابتدايی بشر را به تصوير می­کشد، مقبول می افتد. چراکه خدا يک سوی ميدان است و هرآنچه غير او يک سو. شهوت و غضب، ميل به غير خدا دارند؛ پس به هر شکل و نوعی که باشند، ظرفيت پذيرش را خواهند داشت. مهم محدوده مجاز حرکت است. معنايی که از دل اين آثار بيرون مي­زند، در نهايت امر و بهترين حالت، يک نوع استيصال را انعکاس خواهد داد. چراکه اخلاق و هر گونه تعهدی، ديگر معنای خود را از دست داده است.

5) عيدتان مبارک.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 18:12  توسط علی طهرانی صفا  | 

آژانس شیشه ای: مربی اصل! حاشیه (با اشاره سر) نه.

به رنگ ارغوان: حاشیه گزارش مهم تر از متنه.


۱) فیلم تازه تارانتینو را دیده اید؟ اثر خوب و یک دستی که گویا تنها به منظور خالی کردن عقده های تلنبار شدۀ چندین سالۀ کارگردان اش ساخته شده! قتل عام در سینما با آن حجم از قهقهه های ویرانگر و تصویری که آتش هم توان سوزاندن اش را ندارد، اوج این تخلیۀ اهریمنی است.

۲) مطرح ترین فیلم جشنواره سال گذشته "درباره الی" بود و  امسال "به رنگ ارغوان". "درباره الی" با اینکه ساختار محکم و قابل دفاعی داشت، خیلی باب طبع من نبود. کارگردان ۱۲۰ دقیقه وقت داشت، اما با بی رحمی تمام به هیچ یک از شخصیت هایش اجازه قد کشیدن نداد. دوربین زمانی متوجه سپیده شد که تازه نامزد الی از راه رسیده بود و زمان به سرعت یک سوم پایانی را می دوید. و این به نظرم از بلاتکلیفی کارگردان با فیلمنامه و داستان اش نشأت می گرفت. اما "به رنگ ارغوان" قصه دیگری دارد. مهم­تر از همه سینماست. یعنی تصاویر هم با مخاطب حرف می زنند. جدای از دیالوگ ها. حاتمی کیا اصولاً در پرحرف ترین فیلم هایش هم تصویر را به حال خود رها نمی کند. و این یعنی اعتماد و اعتقاد به تأثیر جادویی سینما. اینجا دیگر  می توان گوش ها را بست و چشم ها را رها کرد.

۳) فیلم البته شخصیت های نپخته و صحنه­­های آزاردهندۀ اندک شماری هم دارد. با این وجود، به نظرم جزء 5 فیلم برتر کارنامۀ حاتمی­کیا و جزء آثار شاخص دهۀ هشتاد سینمای ماست. یک نقطۀ عطف پر رنگ و چرخشی محسوس در روند فیلم سازی کارگردان اش. روندی که عملا با توقیف چند سالۀ فیلم عقیم ماند. "به نام پدر" و "دعوت" فیلم های متوسط  و بدی بودند که وقتی به یادشان می آوریم از حلاوت ارغوانی مان کاسته می­شود. کاش حاتمی­کیا مسیر رفته را بازگردد و دوباره استارت بزند. هرچند بالشخصه دوست دارم که این بازگشت به جایی خیلی دورتر از "به رنگ ارغوان" منتهی شود، جایی بسی گرم تر و سوزاننده تر؛ اما فعلاً همین مقدارش هم غنیمت است.

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:55  توسط علی طهرانی صفا  | 

جناب نوح قوم خویش قریب نهصد و پنجاه سال به توحید خواند و حاصلی نداشت جز اندکی. و اندکی بعد، یعنی بیست قرن بعد از میلاد مسیح، سارتر این چنین می نویسد: « مکتب اصالت وجود آنقدر هم الحادی نیست که برای اثبات عدم وجود خدا خودش را خسته و فرسوده کند. بلکه بر طبق این مکتب حتی اگر خدا هم وجود می داشت، هیچ چیز تغییر نمی کرد. نقطه نظر ما همین است. نه اینکه ما به وجود خدا اعتقاد داشته باشیم، بلکه به نظر ما مسئله، وجود خدا نیست. » و از نظر یک مؤمن، این یعنی کفر هم پیشرفت می کند. این یعنی انسان ذاتاْ تغییر ناپذیر است. و این یعنی دیگر نیازی به نوح دیگر نیست.  

+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:54  توسط علی طهرانی صفا  |